دهکده آرما

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/۱۳ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ توسط arma نظرات () |

از لابلای فصل های نمایش بیرونش بکش

برفهای زیر پیراهنش را که آب نمی شوند بتکان

و از کلماتی چون خورشید هم استفاده کن

تا آن آدم برفی های درونمان بفهمند

که او عمق بهار است

او را از سانسور از فیلتر از سکوت از خفقان و بی

توجهی و از عمق تاریک صحنه بیرونش بکش

او از پروژکتورهای روز و شب و از سکانس های

تکراری زمین خسته است ...

او یک زن است !

او

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/٢٩ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ توسط arma نظرات () |

هدیه ما به همه شما خوبان

آرزوی قلبی نیک روزی و بهکامگی

و نو شدن لحظاتتان در بهار تازه ی زندگی است

فرارسیدن سال 1393 خورشیدی و 3752 زرتشتی بر شما فرزندان ایران

خجسته باد 

 

و کلام آخر:

اسب نود و سه‌ی‌تان رام و سر به راه و راهوار...

 

با عشق

آرمین و سیما

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٢۸ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط arma نظرات () |

مناظره با جناب خر ........

روزی به رهی مرا گذر بود
خوابیده به ره جناب خر بود

از خر تو نگو که چون گهر بود
چون صاحب دانش و هنر بود

گفتم که جناب در چه حالی
فرمود که وضع باشد عالی

گفتم که بیا خری رها کن
آدم شو و بعد از این صفاکن

گفتا که برو مرا رها کن
زخم تن خویش را دوا کن

خر صاحب عقل و هوش باشد
دور از عمل وحوش باشد

نه ظلم به دیگری نمودیم
نه اهل ریا و مکر بودیم

راضی چو به رزق خویش بودیم
از سفرۀ کس نان نه ربودیم

دیدی تو خری کشد خری را؟
یا آنکه برد ز تن سری را؟

دیدی تو خری که کم فروشد ؟
یا بهر فریب خلق کوشد ؟

دیدی تو خری که رشوه خوار است؟
یا بر خر دیگری سوار است؟

دیدی تو خری شکسته پیمان؟
یا آنکه ز دیگری برد نان؟

دیدی تو خری حریف جوید؟
یا مرده و زنده باد گوید؟

دیدی تو خری که در زمانه؟
خرهای دیگر پیش روانه

یا آنکه خری ز روی تزویر
خرهای دیگر کشد به زنجیر؟

هرگز تو شنیده ای که یک خر؟
با زور و فریب گشته سرور

خر دور ز قیل و قال باشد
نارو زدنش محال باشد

خر معدن معرفت کمال است
غیر از خریت ز خر محال است

تزویر و ریا و مکر و حیله
منسوخ شدست در طویله

دیدم سخنش همه متین است
فرمایش او همه یقین است

گفتم که ز آدمی سری تو
هرچند به دید ما خری تو

بنشستم و آرزو نمودم
بر خالق خویش رو نمودم

ای کاش که قانون خریت
جاری بشود به آدمیت

آقا پسره
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/۱٤ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ توسط arma نظرات () |

جشن اسپندگان
چند گاهی است که به هنگام فرارسیدن روز چهاردهم فوریه میلادی که برابر است با 25 بهمن ماه در گاهشماری خورشیدی، جوانان ایرانی نیز به پیروی از یک سنت اروپایی این روز را به یاد عشق و دلدادگی همچون ولنتاین جشن میگیرند و برای دوستان و یاران خود ارمغانی فراهم میکنند. برای بسیاری از جوانان کشور ما ولنتاین بهانه ای شده برای شادی بیشتر، یادآوری مهر دوستان و شکوفایی جوانه های عشق که بیگمان نیاز زندگی فردی و همبودین آنان است. دلبری، دلدادگی و شیدایی از واژگانی پر ارج در فرهنگ نیاکان ماست که جان مایه چامه ها و فرهنگ گذشتگان نیز بوده است و یادگار آن در بسیاری از داستانها و دلیریها و پهلوانی ها همچنان پایدار است از زال و رودابه در شاهنامه فردوسی تا شیرین و فرهاد، خسرو و شیرین و ترنمهای عاشقی که در هرگوشه ایران سروده شده است. پرسش اینجاست که برای بزرگداشت عشق، چرا ولنتین را از فرهنگ دیگران پذیرفته ایم و از فروزه و بنیان عشق در فرهنگ خود بیگانه شده ایم و زمان برگزاری جشن ایرانی آن را فراموش کرده ایم.

ولنتاین چگونه شکل گرفته است؟ برهمگان آشکار است، در سده سوم ترسایی که با برابر شده بود با آغاز پادشاهی ساسانیان در ایران، در روم باستان فرمانروایی به نام کلودیوس دوم وجود داشته است یکی از باورهای غیرمنطقی این فرمانده این بوده که سربازانی در برابر دشمن بهتر ایستادگی کرده و میجنگند که مجرد باشند. به همین روی پیوند زناشویی را برای سربازان امپراتوری روم تا مدتها ممنوع کرده بود. 
کسی جرات نداشت تا از فرمان کلودیوس سرپیچی کند و اجازه دهد تا سربازی ازدواج کند تا اینکه کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین) برآن شد تا پیوند زناشویی سربازان رومی را با نامزدهایشان و به گونه پنهانی برقرار سازد. پس از اینکه کلودیوس از این رویکرد آگاه شده دستور میدهد تا ولنتاین را زندانی کنند. ولنتاین پس از زمانی در زندان عاشق دختر زندانبان میشود. این کشیش در پایان به جرم برقراری پیوند زناشویی میان عاشقان، خود با دلی عاشق گونه کشته میشود. روزی که قرار بود تا این حکم برای ولنتاین اجرا شود پیش از آن والنتاین نامه سپاسداری و یادبود برای دختر زندانبان مینویسد که متن آن با واژه ولنتاین پایان مییابد.
پس از آن در سال ۴۹۶ پس از میلاد، پاپ جلاسیوس، روز چهاردهم فوریه را به یاد او روز ولنتاین نام گزاری کرد و از آنجا که او فدایی و جان باخته راه عشق بوده این روز از آن پس روز عشق در فرهنگ آن سوی مرزها نام گرفته و به آرامی به دیگر کشورها به ویژه ایران نیز راه یافته است تا سنتی تازه و شادی بخش باشد برای جوانان ایرانی که شیفته عشق و دلدادگی بوده ولی نا آگاه از اینکه خود از سنت ها و فرهنگی دیرپا و ارزشمند برخوردارند که در آن عشق و پیوند زناشویی جایگاه زیبا و ارزشمندتری داردکه کمتر به آن پرداخته شده و پشت پرده های بی مهری پنهان شده است.در فرهنگ ایران باستان روز عشق و مهربانی همراه با برگزارى جشنى به پاس بزرگداشت عشق، این داده نیک اهورایی با پیشینه بیش از سه هزارسال وجود داشته است که در برابر جشن ولنتاین رومی که تنها سه سده پیش از میلاد رومیان شکل گرفته است از جایگاه ویژه ای برخورداربوده است. در فرهنگ و سنت مردم ایران باستان جشن و شادمانی یکی از جلوه های نیک زندگی بوده و شادمان زیستن برای همگان آرزو شده است. با پژوهش در نسک اوستا و فرهنگ ایران باستان و با بررسی سنتهای ملی مردم این سرزمین در مییابیم که جشنهای بسیاری از روزگاران دور در ایران وجود داشته است و نیاکان فرزانه ما همواره بر آن بودند تا جشن و شادمانی را گسترش دهند. به همین انگیزه جشن هایی را به مناسبتهای گوناگون تاریخی، ملی و دینی از خود به یادگار گذاشته اند.
یکی از ازجشن های برجسته و فرخنده که نیاکان ما با عشق و شوری ویژه آن را برپا میداشتند "جشن سپندارمز" یا جشن "اسپندگان"است. جشن اسفندگان برای گرامی داشت فروزه پاک و ارزشمند سپنته آرمئی تی یا سپندارمز است. سپنته آرمئی تی که از دو واژه سپنته (پاک و سپنتا) و آرمئی تی (آرمان و عشق) تشکیل شده است که جلوه گاه ایمان، فداکاری ، فروتنی، بردباری، وفاداری، مهر و مهرورزی و عشق پاک است.
در نسک گاتها، سروده های جاودانه اشو زرتشت از فروزه سپنته آرمئتی بارها یاد شده و ویژگی نیکی برای آن برشمرده شده است. 
ای آرمئی تی ، ای نماد ایمان و مهرورزی، آن پرتو اهورایی که پاداش زندگی سراسر نیک منشی است به من ارزانی دار. (گاتها هات ۴٣ بند ١). 
پروردگارا مرا به سوی راستی و پاکی که نهایت آرزوی من است رهبری کن تا با پیروی از آرمئ تی و عشق پاک به رسایی دست یابم. (هات ۴٣ بند ٣). 
آرمئی تی، فروغ عشق مهرورزی را در دل راستی پویان روشن کرده آنان را به سوی راستینگی رهنمون خواهد کرد. (هات ۴٣ بند ۶). 
آرمئی تی چون نماد مهر و مهرورزی ، عشق و پاکی، باور به اهورا و اندیشه رسا است، پس به هنگام تردید و دودلی با یاری از او خواسته شده تا نور ایمان و عشق به هرپدیده نیکی در دل انسان پویا و پایدار گردد.

در اوستا نامه مینوی ایران باستان بارها به زنان نیک و پارسا درود فرستاده شده و جایگاه بلند مینوی برای آنان آرزو شده است. " از میان زنان و مردان، آن را که برابر آیین راستی ستایش نیکوتری داشته باشد مزدا اهورا از آن آگاه است... زنان و مردان نیک را میستاییم... این زمین را با زنانی که روی آن زندگی میکنند می ستاییم... زنانی که با درستکاری و راستی سرآمد شده اند را می ستاییم... مردان و زنان نیک اندیش که در هر سرزمین با وجدان آگاه با بدی و کژاندیشی نبرد و ستیز میکنند را می ستاییم... کدبانوی خانه که اشو (پاک و راست) و سرآمد اشویی باشد را می ستاییم... زن پارسایی را می ستاییم که بسیار نیک اندیش، بسیار نیک گفتار، بسیار نیک کردار و با وجدان باشد".
از سوی دیگر سپنته آرمئی تی در نقش گیتایی خود از زمین پاسداری میکند به این شوند که برخی از ویژگیهای زن و زمین مانند شکیبایی، مهربانی، زایندگی، پرورش دادن، فروتنی و بردباری باهم مشترک است. 
ابوریحان بیرونی در نسک آثار الباقیه آورده است: " اسفندارمز فرشته موکل بر زمین است... 
سپندارمذ در ماه سپندارمذ به جهت یکی شدن نام روز با ماه جشن زنان بوده است و مردان به زنان ارمغان پیشکش میدادند. 
این رسم در شهرهایی چون سپاهان، ری و پهله و شهرهای مرکزی و باختر ایران باقی مانده است و به پارسی مزدگیران گویند چنانچه بیرونی نیز اشاره کرده است سپاس و ستایش مادران و زنان از ویژگیهای اسفندگان است. در این روز مردان و فرزندان با برگزاری مراسم شاد و هدیه دادن از عشق و مهر بانوان سپاسگزاری میکنند، در این روز زنان و مادران رخت و جامه نو میپوشند و انجام کارهای خانه بر دوش پدران و فرزندان است.
جشن اسفندگان (سپندارمز)، روز عشق پاک، روز بزرگداشت جایگاه زن و باروری زمین است.

روز عشق ایرانی هم اکنون در گاهشماری خورشیدی با روز بیست و نهم بهمن ماه (هیجدهم فوریه) برابر شده است.از آنجا که بسیاری از جشن های ایران باستان مانند گاهنبارها، مهرگان، نوروز و پنجه همه به مدت پنج روز برپا میشده است و اکنون نیز در سنت زرتشتیان پنج روز ادامه دارد. پیشنهاد میشود برای گرامی داشت چنین روزی که پنج روز با جشن ولنتین اروپایی نیز فاصله دارد به نام جایگاه عشق، به یاد بانوان و مادران و به پاسداری از زمین؛ جشن پنج روزه داشته باشیم تا شکوه شیدایی و دلدادگی را در زمان بیشتری احساس کرده و جاودانه سازیم. با این دگرگونی و به این انگیزه مهم که شادی خویش را که برای عشق است به یاد و به نام جشن اسفندگان پاس بداریم و نام ولنتاین را با ارج به بنیانگزاران آن واگذاریم. 
جشن اسپندگان خجسته باد.

موبد کورش نیکنام

 

+دروووووووووود به همه دوستای دوست داشتنی دهکده آرمـــــــــــــــــا ♥ یه عااالمه معذرت بخاطر این مدت طولانی که ما نبودیم و بعضی از شما مهربونا رو نگران خودمون کردیم ماچ خدا میدونه چقد دلم برای دهکده تنگ شده بود....

 همزمان با روز عشق ، ما هم تمام عشق و علاقه مونو بهتون پیشکش میکنیم و آرزوی سرفرازی همیشگیتونو داریم قلب

با مهر

 سیما و آرمین

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٩ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ توسط arma نظرات () |

بلندترین شب سال هم خورشید را ملاقات خواهد کرد و این یعنی

بوسه گرم خداوند بر صورت زندگی وقتی همه چیز یخ می زند...
 
خجسته باد این شب اهورایی ♥
 
 
 
 
 
نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۳٠ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ توسط arma نظرات () |

زخمی که نمی بینیم :

می دانید؟ خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست. خشونت، تحقیر، آزار و گاهی یک نگاه است. نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی لباس زنی وقتی که دولا شده و چایی تعارف می کند. نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده. نگاهی که ما نمی بیینیم. که نمی دان...یم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست. ترسی است که ارام آرام در طول زمان بر جان زن نشسته.....

خشونت بی کلام، بی تماس بدنی، مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود. نمی داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد سکسی تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد. خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد. مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمس اش کند. بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده....

خشونت، آزار، تحقیر امتداد همان مادرش را فلان ها، عمه اش را بیسار"هایی است(باعرض پوزش) که به شوخی و جدی به هم و به دیگران می گوییم. خشونت، آزار، تحقیر همان "زن صفت، مثل زن گریه می کردی"هایی است که بچه هایمان از خیلی کودکی یاد می گیرند.

خشونت، آزار، تحقیر، پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش با فلانی و بیساری معاشرت نکن چون... فلان لباس را نپوش چون...است. چون هایی که اسمشان می شود "عشق".

عشق هایی که می شوند ابزار کنترل. که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته، تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است. که مرد عاشق زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود.

خشونت زنی است که زیر نفس های آغشته به بوی الکل مردش تظاهر به لذت می کند و فکر می کند قاعده ی بازی همین است. خشونت توجیه آزار روحی، کلامی، جسمی، جنسی مردی است که مست است. مستی انگار عذر موجهی باشد برای ناموجه ترین رفتارها.

می دانید؟ کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست. کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند. قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماهها و سالها گرفته می شود گاهی هیچ وقت، هیچ وقت، ترمیم نمی شود

خشونت دست سنگین پدری است که بر صورت دخترک 9 ساله اش بلند می شود اما هرگز فرود نمی آید.
خشونت گردنکشی برادری است که نگاه پسرک معصوم همسایه را کور می کند و خواهر را ناامید می کند از عشق پاک و دیوار به دیوار همسایگی...

خشونت آروغ زدن های شوهر است به جای دستت درد نکند برای دستپخت عالی یک صبح تا ظهر حبس شدن در آَشپزخانه .
خشونت قانون نابرابر حق قیومیت پدربزرگی است که در فقدان پدر ، صاحب بلامنازع نوه ی دختری اش می شود بی اینکه حضور مادر در جایی دیده شده باشد. خشونت حق ارثی است که پس از مرگ پدر به تو داده می شود نیم آن چیزی که برادرت می گیرد و تازه منت بر سرت می گذارند که نان آور خانه ات دیگری است . خشونت خود ما زنانیم که تمامی اینها را می پذیریم بی هیچ اعتراضی و آن کسی را هم که در میانمان به اعتراض بلند می شود با القاب زن فلان و بهمان به سخره می گیریم . 
"خشونت خود خودمانیم و از ماست که بر ماست"

25 نوامبر روز جهانی منع خشونت علیه زنان گرامی باد

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/٥ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط arma نظرات () |

 و این لحظه.....

قشنگترین ساعت دنیاست ،

و این ماه درخشانترین ماه دنیاست 

که تو را درون تصویر نورانی اش میبیند

همه جا را سکوت فرا گرفته تا خدا صدای تو را بشنود

 صدای دلنشین تو در لحظه شکفتنت ....

تو یک رویایی که حقیقت است، وه که چه حقیقتی.... حقیقتی شیرین تر از عسل

گرچه همیشه حقیقت را تلخ میشناختم 

 

 امروز

 شانزدهمین روز از دومین ماه فصل تو

امروز

 قلب پاییز ،

روز میلاد دوباره تو است ...

 و روز خوشبختی دوباره ی من

جشن میلادت را به پرواز می روم

دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها

 آسمانی که نه برای من

نه برای تو

که تنها برای “ما” آبیست


 
 
تو هیچ چیز کم نداری
 
 برای همه چیزِ من بودن.....
 
 ای مهربانترین !
 
ای نور و رنگِ توامان !
 
 ای امید زندگی !

 به زندگی خوش آمدی ♥
 
+ مهربونا پوزش منو بپذیرید بخاطر دیر گذاشتن این پست !
پرشین بلاگ دقیقا همون تایمی که من دلم میخواست خراب شد چشمنیشخند
نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱٤ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط arma نظرات () |

میگویند:
زمانی کزروس به کوروش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی. کوروش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود ؟ گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت. کوروش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کوروش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کوروش را به گوششان رسانید. مردم هرچه در توان داشتند برای کوروش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود. کوروش رو به کزروس کرد و گفت ، ثروت من اینجاست ...
اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم.
............
دیودوروس سیسولوس در مورد کوروش بزرگ میگوید:
کوروش در رفتارش با دشمنان دارای شجاعتی کم نظیر و در کردارش نسبت به زیردستانش پاک اندیش و انسان دوست بود از این رو ایرانیان او را (پدر) می خواندند.
هفتم آبان ماه برابر با 29 اکتبر به فرنام سالروز آگاهاندن شوشه هوده های مردمی (منشور حقوق بشر )کوروش بزرگ در بابل، به نام کوروش بزرگ نامگذاری شده است. این روز فرخنده بر تمام ایرانیان و ایران دوستان همایون باد
 
نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٦ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ توسط arma نظرات () |

احساساتتان را همواره بیان کنید و افکارتان را اجرا... اگر می‌دانستم امروز آخرین روزی است که تو را می‌بینم، چنان محکم در آغوش می‌فشردمت تا حافظ روح تو گردم.
اگرمی‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، به تو می‌گفتم «دوستت دارم» و نمی‌پنداشتم تو خود این رامی‌دانی.
همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد. کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش می‌کنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن. هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری.... خودت را مجبور به بیان آنها کن. به دوستان و همه‌ آنهایی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند. اگر نگویی فردایت مثل امروزخواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت. 
با عشق تقدیم به شما ♥
نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٢٠ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ توسط arma نظرات () |

در چنین روزی، در هفتم مهرماه سال ۲۰۶ ایرانی[۱]، داریوش بزرگ، بنام سومین پادشاه دودمان هخامنشی بر تخت پادشاهی نشست.

داریوش که از بستگان دور کورش بزرگ و نیز داماد او بود، پس از کشته شدن (یا مرگ!) کمبوجیه و سرکوبی شورشهای درونی کشور و آرام سازیش در سن ۲۸ سالگی بر تخت شاهنشاهی نشست. پادشاهی داریوش، را یکی از پرشکوهترین بخش تاریخ ایرانزمین که ۳۶ سال یا پایان عمرش ادامه داشت میتوان نام برد.

از نمونه کارهای مهم داریوش بزرگ؛ زدن سکه با وزن برابر که نه تنها در سرزمینهای ایران هخامنشی، بلکه در سراسر جهان شناخته شده متمدن آنزمان پذیرفته شده و رایج بود؛ استاندارد ساختن وزن و اندازه؛ بودجه سالیانه کشوری؛ ساخت دبیره میخی پارسی-باستان؛ پیک شاهی (پُست)"؛ ساخت راه شاهی و پیوند دادن مراکز مهم سیاسی و اداری کشور با یکدیگر؛ آغاز ساخت تخت جمشید و شوش؛ برپایی نخستین نیروی دریایی جهان؛ ایجاد دادگاهها و گسیل کردن قضات در هم ساتراپی ها بود. یکی دیگر از کارهای بزرگ او که ادامه سیاست کورش بزرگ بود؛ ادامه کاری که بجز بپاساختن نخستین "ابرقدرت" در جهان، بلکه نخستین و تنها شاهنشاهی فراجهانی در تاریخ بشریت بود که همه مردم در آن سامانه بدون هیچ تبعیضی (جنسی، دینی، زبانی، نژادی و غیره) در آن زندگی کرده و همه مردمان از آزادی و حقوق برابر برخوردار بودند. 

در زمان داریوش بزرگ، ایرانیان مرفه ترین ملت جهان بشمار میرفت.

درود ما بر فروهر پاک داریوش بزرگ شاه دادگر جهان ♥


۱ - سال ایرانی براساس برتخت نشستن "دَهیوکَ" (دیاکو) محاسبه شده است = ۷۲۸ پیش از میلاد بر اساس پژوهشهای "جُرن کمرون" ایرانشناس آمریکایی! بسیار شایسته تر است تا از گاهشمار ایرانی بهره وری شود تا میلادی و بیگانه!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٧ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ توسط arma نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢٦ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط arma نظرات () |

همه ما مریض روحی هستیم ، یکی کمتر و یکی بیشتر !

فقط کمی‌ جرأت لازمه تا بپذیریمش ، همه چیزو نندازیم گردن دیگران .

از دیگران شکایت و گله کنیم تا خودمون رو مبرا از هرگونه مشکل جلوه بدیم .

به قولی‌ توپ رو بندازیم تو زمین دیگران تا کسی‌ یقمون رو نگیره !

نه عزیزه من ، نه خواهره من ، نه برادره من ...

همش به خوده ما بر میگرده ...

همش به واژه "من"بر میگرده ...

اگر ضعفی‌ میبینی‌ توی رفتارت ، توی‌ برخورد دیگران با خودت ، لا پوشونی نکن !

مردونگی‌ یه صفته که مرد و زن نمیشناسه ...

مردونگی‌ کن و بپذیر !

وقتی پذیرفتی به دنبال راه حل باش ، از دیگران بخواه مشکلات اخلاقی‌ رو که ازت دیدن

بگن .

اونقدری جرأت داشته باش که اگه برای‌ رفع مشکلت نیاز به مشاور و روان پزشک بود ،

دریغ نکنی ... !

من یک مریض روحی ام ...

آنقدر غرق در دنیای منم که تا رهایی تنها چند نفس

اضافه است ...

Rmin

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱۳ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ توسط arma نظرات () |

دوستانی که علاقمند به مطالعه سری هشتم داستان های دهکده آرما هستند برای دریافت رمز به ما مراجعه کنند . لبخند

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۳٠ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ توسط arma نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٩ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط arma نظرات () |

واژۀ فِرَوَهَر از دو واژه فِرَه به چمِ «پیش رو»، و وَهَر به چمِ «بَرَنده و کِشَنده»تشکیل شده است و به چمِ (به معنایِ) «پیش بَرندۀ جوهَرِ تن و روان» است که بشر را بسوی پیشرفت و رسایی و جاودانی رهبری می کند.

فِرَوَهَر یکی از بخش‌های پنج گانه وجودِ بشر (تن و روان، جان، وجدان و فروهر) است و فِرَوَهَر در حقیقت ذرّه‌ای از پرتوِ اَهورایی (یزدان) است که در وجودِ بشر نهاده شده است.

نشانه فروهر، فقط نشان دین زرتشت نیست.بلکه نشانی است مربوط به دوره باستانی سرزمین کهن ایران... از آنجایی که هر ملت و هر قومی نشانه و نمادی دارند  ایرانیان یکی از کهن ترین مردمانی هستند که نشانه ای بسیار شگفت انگیز و سراسر دانش و فرهنگ و خرد را از خود به جای گذاشته اند.  “فره وشی” یا “فروهر” نشانی است که قدمت آن بیش از ۴۰۰۰ سال تخمین زده شده است. سنگ نبشته های شاهان هخامنشی در پرسپولیس و سنگ نبشته های شاهان ساسانی همه حکایت از آن دارد. نکته بسیار شگفت انگیز این نشان ملی ایرانیان آن است که تک تک قسمت های این نشان دارای مفهوم دانشی نهفته است …

تشریح این نشان ملی:

1. نیمه بالایی این موجود یک انسان است ؛ پیرمردی به معنای پخته بودن ، تجربه ، راست قامت و پیر معلم. شخص نیکوکار و یکتا پرستی که رفتار و ظاهر مرتب و پسندیده اش سرمشق و الگوی دیگر مردمان بوده است و دیگران تجربیات وی را ارج می نهادند . 

2. جهت نگاه پیرمرد به سمت راست است _ اگر به طور معمول بالا را "شمال" فرض کنیم سمت راست "خاور" میشود _جایی که خورشید طلوع میکند و منبع نور و روشنایی و دانش است ؛ پشت به سوی تاریکی و نادانی.

3. دست راست نگاره به سوی آسمان دراز شده است که این اشاره به ستایش "دادار هستی اورمزد" خدای واحد ایرانیان دارد که زرتشت در 4000 سال پیش آنرا به جهان هدیه نمود . 

4.  چنبره ای ( حلقه ای ) دردست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پیمانی است که بین انسان و اهورامزدا بسته میشود و انسان را موظف به این پیمان میکند. مورخین حلقه های ازدواجی که بین جوانان رد و بدل می شود را برگرفته شده از همین چنبره میدانند(در گذشته زمانی که دو نفر با هم پیمانی می بستند این حلقه را با دست چپ خود میگرفتند ، و امروزه نیز همه جهانیان در هنگام عقد ازدواج حلقه ای را بر انگشت دست چپ خود میکنند .)

5.  بالهای کشیده شده در دو طرف نگاره اشاره به تندیس پرواز به سوی آسمان و صعود به قله های مینوی است. بال به معنای نیروهای مثبت است که اگر انسان از آنها بهره بگیرد میتواند صعود کند.

6. هر بال از سه ردیف پَر تشکیل شده که درجه بندی مکات مثبت است :                           هومت ، هوخت ، هورشت ( پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک ) با این نکات مثبت است که انسان به اوج میرسد.

7.  در میان کمر پیرمرد ایرانی یک چنبره ( حلقه ) بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به " دایره روزگار" و جهان هستی دارد که انسان در این میان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در میان این چنبره روزگار روشی را برای زندگی برگزینند که پس از مرگ روحشان شاد و قرین آمرزش الهی قرار بگیرد .

8. دم این تندیس نیز از سه ردیف پَر تشکیل شده که درجه بندی نکات منفی است:             دژمت ، دژوخت ، دژورشت (پندار بد ، گفتار بد ، کردار بد) . انسان با نکات منفی به دنیا می آید ولی یک انسان الگو می بایست تمامی نیروهای منفی را مهار کرده و تحت کنترل خود بگیرد تا همانند یک دم پرنده از آنها استفاده کند (یک پرنده بدون دم نمیتواند پرواز کند)

9.  دو رشته از چنبره ( حلقه ) به پایین آویزان شده است که نشان از دو عنصر باستانی ایران دارد . یکی سوی راست و دیگری سوی چپ . نخست " سپنته مینو" که همان نیروی الهی اهورامزدا است و دیگری "انگره مینو" که نشان از نیروی شر و اهریمنی است . انسان در میان دو نیروی خیر و شر قرار گرفته است که با کوچکترین لرزشی به تباهی کشیده می شود و نابود خواهد شد . و هموست که باید همواره به سمت نیکی روانه باشد.

پاسدار فرهنگ نیکوی خود باشیم

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٠ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ توسط arma نظرات () |

 

حدود یک سال پیش بود توی اواسط مرداد ماه ، ظهر یک روزه گرم تابستونی توی خونه

پای کامپیوتر نشسته بودم و با سیما چت میکردم .

سیما آدرس یک وبلاگ که برای آشناهاشون بود رو برام فرستاد تا یه سری به اونجا

بزنم و ازش بازدید کنم .

مطالب جالب و خوندنی به نظر میومدن .خیلی کنجکاو شدم که چطور میشه که یک

وبلاگ داشت و اون رو مدیریت کرد. همونجا بود که فکره داشتن یک وبلاگ به سرم زد و

فکرم رو با سیما در میون گذاشتم . فکر نمیکردم سیما اونقدر استقبال کنه و دوست

داشته باشه .

هردو مون هیچ اطلاعاتی راجبه چگونگی ساخنه یک وبلاگ نداشتیم و برای‌شروع

احتیاج به کمک یک فرد ماهر داشتیم . با یکی از دوستام که میدونستم قبل یه وب

داشته صحبت کردم و قرار شد کمک کنه تا بسازیمش . اولین موضوعی که باهاش روبه

رو بودیم اسم وب بود ، چون قرار بود وبلاگ مشترک باشه تصمیم گرفتیم یه اسم

تلفیقی بذاریم . خیلی‌با ظرافت و حساسیت خاصی‌جلو میرفتیم و با علاقه و ذوق و

شوق خاصی کارای‌وب ساختن رو دنبال میکردیم . بعد از کلی هم فکری و دادن ایده

های مختلف ، به اسم آرما رسیدیم که ترکیب دو تا اسم آرمین و سیما بود .

اما سیما گفت که مختصره و یه پسوند با پیشوند باید بهش اضافه بشه .

خلاصه سیما اونموقع درگیره درس خوندن برای‌کنکور ارشد بود و همه وقتش آزاد نبود،

اونموقع هم باید میرفت به کاراش برسه و من بقیه کار هارو باید انجام میدادم .

خب منم وقتی یه کاری‌رو میخوام برای اولین بار انجام بدم خیلی‌عجله میکنم .

برای همین خودم و بدون مشورت با سیما دهکده رو به قبل از آرما اضافه کردم و به

عنوان اسم وب قرار دادم .

رفتم برای انتخاب قالب و سر سری‌ یه قالب موقتی انتخاب کردم و توی کمتر از 2

ساعت همه کار هارو تموم کردم . استرس داشتم که سیما خوشش میاد از وب یا نه ،

شب و شد و سیما دوباره فرصت پیدا کرد که بیاد نت . اونم خودش عجله داشت ببینه

وبمون چه شکلیه ...

وقتی‌وب رو دید شگفت زده شد و خیلی خوشش اومد هم از اسم و هم قالب ، قالبی

که اگر چندوقت پیش مجبور به عوض کردنش نبودیم توی تمام این مدت با اینکه موقتی

انتخاب شده بود ، به عنوان قالب اصلی روی وب قرار داشت .

اون اولا خیلی ناشی‌بودیم و پست که میگذاشتیم کسی استقبال نمیکرد ، نهایتا روزی

یکی دوتا کامنت داشتیم که اونم تبلیغات بود .

تا اینکه دیگه سیما به همه کارای وب مسلط شد و یاد گرفت برای جذب بازدید کننده

بیشتر باید با وبلاگ های دیگه تبادل لینک کنه .

کم کم راه افتادیم با دوستای جدیدی آشنا شدیم ، یکسری ازون دوست ها هنوزم

پیشمون هستن و یکسری متاسفانه وبشون رو دیگه بستن و با ما همراه نیستن .

این وب اولین مسیله مشترک بین من و سیما هست و تنها جایی که هم خودش و هم

آدماش از تمام جزیات رابطه ما با خبرن  . خاطرات تمام لحظات به یاد موندنی که با هم

و کناره هم گذروندیم رو سینه این دهکده هک شده ...

دهکده مثل بچه من و سیما میمونه و با هم به آرما رسیدگی میکنیم و بزرگش

میکنیم . همه این حرفا برای این بود که به شما بگیم امروز این بچه شده یکسالش و

میخوایم تولد یکسالگیش رو جشن بگیریم .

تولدت مبارک آرما

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٠ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط arma نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۳٠ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ توسط arma نظرات () |


امروز هرگاه خواستید کلمه ای ناخوشایند به زبان آورید، به کسانی فکر کنید که قادر به تکلم نیستند.

قبل از اینکه بخواهید از مزه غذایتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که اصلاً چیزی برای خوردن ندارد.

قبل از اینکه از همسرتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که برای داشتن یک همدم به درگاه خدا زاری می کند.

امروز پیش از آنکه از زندگیتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که خیلی زود هنگام به بهشت رفته است.

قبل از آنکه از فرزندانتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که آرزوی بچه دار شدن دارد اما عقیم است.

قبل از آنکه شکایت کنید که چرا کسی خانه تان را تمیز نکرده یا جارو نزده، به آدمهایی فکر کنید که مجبورند شب را در خیابانها بخوابند.

پیش از نالیدن از مسافتی که مجبورید رانندگی کنید، به کسی فکر کنید که مجبور است همان مسیر را پیاده طی کند.

و پیش از آنکه از شغلتان خسته شوید و از آن شکایت کنید، به افراد بیکار و ناتوان و کسانی که درآرزوی داشتن شغل شما هستند فکر کنید.

اما قبل از اینکه به فکرِ گرفتن انگشت اتهام به سوی کسی یا محکوم کردن او بیفتید، بیاد بیاورید که هیچ کدام از ما بی گناه نیستیم و همه به یک خالق جواب پس می دهیم.

و زمانی که افکار ناامید کننده در حال درهم کوبیدن شماست، لبخندی بزنید و خدا را بخاطر زنده بودنتان شکر کنید.

زندگی یک نعمت است، از آن لذت ببرید، آن را جشن بگیرید و ادامه اش دهید.
 

 
 
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢۱ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط arma نظرات () |

اینبار با یه پست متفاوت اومدیم ! 

تمامی اتفاقات داخل این پست به دفعات در زمان های مختلف برای من اتفاق افتاده

 فقط من در قالب یک داستان درشون آوردم و همه رو یکی کردم .

-----------------------------------------------------------------------

چندروزه پیش بود دوتا کلاس صب و دوتا کلاس بعدازظهر تو مدرسه فوتبال برداشته

بودم و روزه سنگین و خسته کننده ای داشتم .

بعد از سر و کله زدن با کلی بچه قد و نیم قد دیگه جونی برام نمونده بود و سریع اومدم

به سمت خونه ...

وقتی رسیدم سر ایستگاه دیدم راننده داره داد میزنه که : پول خورد داری سوار شو .

یه نگاه کردم دیدم 350 خورد دارم ، یه دو هزار تومنی هم دارم و کرایه اون ماشین 400

تومن بود .

تو همین فکرا بودم که دیدم یه خانوم تقریبا مسن چادری با یه خانوم میانسال با تیپ

معمولی سره جلو نشستن دعواشون شده وبا حرفایی که بهم زدن قشنگ از خجالت

هم در اومدن !! خیلی راحت از روی تیپ ظاهری  به اعتقادات و دین و مذهب هم توهین

کردن بخاطر جلو نشستن !!!!!!

آخر سرم یه عمله اومد نشست جلو نیشخند

دوتا خانوم هم عقب نشسته بودند ، اومدم بشینم عقب که یکی از خانوما پیاده شد و

گفت من زود تر پیاده میشم .

منم چیزی نگفتم و رفتم نشستم ، یهو دیدم خانوم مسنی که آرایش غلیظ هم داشت

و داخل نشسته بود با یک حالت خیلی بدی رو کرده به من و داره سرشو تکون میده !!

یه لحظه به خودم شک کردم که چی شده این خانومه این کارو میکنه ! متفکر

سرمو انداختم پایین و کوله پشتیم رو گذاشتم رو پام و تا جایی که میتونستم خودم رو

جمع و جور کردم که یه پشت چشم نازک کرد و شروع کرد زیره لب حرف زدن که خوبه

دیگه واسه خودش افتاد وسط دوتا خانوم !! خنثی

خانوم جوون و جا افتاده ای که پیاده شد تا من بشینم  از خانوم مسن داخل ماشین

عذر خواهی کرد به خاطره اینکه باعث شد من بشینم وسط . خانوم مسنه هم با یه

لحنه بد گفت : خوبه دیگه این آقا مثل خار بین دو گل داره لذت میبره ! تعجب

بخدا میخواستم زمین دهن وا کنه برم توش !!

دختره هم گفت والا آقایونم تقصیری ندارن از دست این خانوما که هر کدوم مشکل

خاص خودشون دارن ، این آقام که جمع نشسته .

خانوم مسنه یه چش قره به دختره رفت که یهو دختره گفت البته بعضی آقایونم سو

استفاده میکنن که خانومه گفت :  بله بعععضی آقـــــایون ( نمیدونم اشارش به من بود

یا نه ) . سوال

ثانیه شماری میکردم تا برسم  که دختره پیاده شد و من تا میتونستم از خانومه فاصله

گرفتم ! به راننده گفتم آقا کرایه چهارصد تومنه ولی من خوردم سیصد و پنجاه تومنه ،

 همین رو بدم ؟

گفت : نه عمویی درشتتو بده ! خنثی

منم دو هزاریم رو دادم و هزار و پونصد بهم پس داد !!!!

گفتم آقا مگه کرایه 400 نیس ؟  گفت : من که گفتم خورد ندارم ! منم دیگه هیچی

نگفتم . سه تا کوچه مونده بود تا برسم که دیدم یه دختره دیگه میخواد سوار شه !

دیدم دوباره خانوم مسنه اخمش رفت تو هم ، از ترسش همونجا پیاده شدم و سه تا

کوچه رو پیاده رفتم ... اوه

+ دوستان نظرتون رو راجبه اتفاقات این داستان بیان کنید و تو بحث ما شرکت کنید لبخند

آقا پسره 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٤ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ توسط arma نظرات () |

Design By : Mihantheme